خط ممتد - تاریخ: 1396/10/9 ساعت: 20:38
خدایا... خودت خوبم کن. آدمی زاد که صبرش زیاد نیست. اگر قراره با این بی حوصلگی و حالت اهریمنی که به جونم انداختی بره و من قراره تنها باشم زودتر رهاش کن. خدایا... حوصله خودمو ندارم. از خودم شرمنده ام. کسی بهم نمیگه چرا کار نمی کنی اما خودم به جنون رسیدم. از این حالت رفتم تو کما. حسش وحشتناکه. دردناکبش...
سال بد بی باران بی برف - تاریخ: 1396/10/9 ساعت: 20:38
دوست دارم سال نویم امسال کریسمس باشد. پای کاج بنشینم و بگویم 2018 جان خوب باش. این سال بد 96 را حتی سه ماه مانده را نمی خواهم. سلسله وقایعی که دردم آورده اند. اینکه شب تصادف بابا و داداش را به یاد می اورم که در تاریکی و تنهایی با خدایم خلوت کرده بودم. باران می بارید. شکر کردم خدا را. و فردایش با یار...
از همه جا و هیچ جا - تاریخ: 1396/8/8 ساعت: 8:02
خیلی وقت است ننوشته ام. حرفی هم نبوده. حرف های من برای نوشتن وقتی می آیند که با خودم خلوت کنم. دوست دارم از کتاب "من" شروع کنم. اما اولش می روم سراغ "گل آفتابگردان". غزل معروف شفیعی کدکنی. به سَحَر که خفته در باغ، صنوبر و ستاره، تو به آب ها سپاری ه